دوره 26, شماره 2

تابستان 1395

فهرست مطالب

مقالات

امروزه با افزایش سرعت در اغلب جوانب زندگی بشری این گمان می‌رود که آموزش طراحی معماری نیز می‌تواند کاملاً سرعت‌پذیر شود. در عمل نیز مشاهده می‌شود دانشکده‌های زیادی روی به آموزش فشرده آورده‌اند یا از مدرسان معماری خواسته می‌شود که طراحی معماری را به صورت فشرده به دانشجویان بیاموزند. پرسش اصلی در مقالة حاضر آن است که با توجه به ویژگی‌هایی که می‌توان برای طراحی معماری برشمرد، آموزش طراحی معماری بیشتر از جنس تعلیم است یا تعلیم و تربیت؟ آیا می‌توان برای مدرس کارگاه طراحی معماری از این باب رسالتی ویژه و زمانمند قائل شد که ملاحظة آن در بسیاری دیگر از رشته‌های دانشگاهی موضوعیت ندارد؟ در این مقاله، با تکیه بر مطالعات کتابخانه‌ای و با روش استدلال منطقی، ضمن مروری اجمالی بر تفاوت‌های تعلیم صرف با تعلیم  و تربیت، ویژگی‌هایی برای طراحی معماری احصا می‌شود. در جریان این جستجو روشن می‌شود که آموزش حقیقی در معماری بیشتر از جنس تعلیم و تربیت است تا تعلیم یا آموزش صرف. چنین است که مدرس طراحی معماری نیازمند صرف زمان و وقت کافی در کارگاه است و کار او، با وجود سرعت دنیای مدرن، کاملاً سرعت‌پذیر و قابل فشرده‌سازی نیست. انتظار سرعت‌دهی به این آموزش و وانهادن دانشجویان به آموزش‌های فشرده، تعلیم و تربیت معماران جوان را مخدوش می‌کند.

 

عاطفه کرباسی, وحید صدرام
PDF
5-20

این نوشتار دربارۀ ضرورت به‌کارگیری همۀ حواس در ادراک محیط و لزوم تقویت این نوع ادراک در روند آموزش معماری است. 

دنیای مدرن، به دلیل طبیعتش، تأکیدی بیش از اندازه بر بینایی دارد و دیگر حواس را تضعیف کرده است. یکی از نتایج این تأکیدْ طراحی محیط‌هایی است که چیزی برای از نزدیک تجربه کردن ندارند و مخاطب را دور از خود نگه می‌دارند. در زمانۀ کنونی همۀ معیارهای مطلوبیت محیط در«خوب دیده شدن» خلاصه می‌شود. آموزش نوین معماری هم از آسیب‌های بینایی‌محوری مصون نیست. انواع ترسیم‌های سه‌بعدی در دستگاه دکارتی، آشنایی و نقد محیط صرفاً از طریق عکس، محدود کردن برداشت محیط به عکاسی کردن از آن، و... نمونه‌هایی از این موضوعند.

با آگاهی از ضرورت تقویت حساسیت دانشجویان در روند آموزش معماری این سؤال مطرح می‌شود که: چگونه می‌توان دانشجویان را در به‌کارگیری متعادل همۀ حواسشان در ادراک هر چه کامل‌تر محیط هدایت کرد؟

هدف در این پژوهش آن است که اولاً بر اساس نظرات موجود، شرایط و روش‌هایی برای افزایش حساسیت نسبت به محیط، از طریق به‌کارگیری متعادل حواس، پیشنهاد شود و در مرحلۀ بعد چگونگی فراهم کردن این شرایط در قالب سه تمرین در کارگاه درک و بیان محیط نشان داده شود. این سه تمرین سنجش اولیۀ راهکارهای منتج از این پژوهش هستند. بنا بر این روش پژوهش ترکیبی از استدلال منطقی در بخش اول و مورد پژوهی در بخش دوم است.
الهام بختیاری‌منش
PDF
21-38

در اندام خانه­های سنتی، به دلایل گوناگونی، گشایش (فضای باز) ایجاد می‌شده که از جملۀ آن‌ها می‌توان به عواملی چون شرایط اقلیمی­، مناسبات فرهنگی و اجتماعی، و... اشاره کرد. امّا به نظر می­رسد عوامل دیگری نیز در ایجاد این‌گونه فضا­ها در کالبد خانه نقش داشته­اند. از جمله دلایل مهم در ایجاد چنین فضاهایی، در پیکره­بندی خانه­های سنتی ایران، پیشامدهای عملکردی‌ـ فضایی است، این موضوع می‌تواند تأثیر بسزایی بر کیفیت عملکردی این­گونه خانه­ها داشته باشد. بر این اساس هدف در پژوهش حاضر بررسی نقش حیاط بر ارتقای «راندمان عملکردی» خانه است. در این خصوص منظور از راندمان عملکردی مطلوب فضا، افزایش سیرکولاسیون گردشی مناسب، ایجاد یکپارچگی مطلوب، و افزایش میزان نفوذپذیری و انعطاف‌پذیری در خانه­ها تعریف شده است. به منظور بررسی فرایند ارزیابی نقش حیاط در خانه­ها و دو متغیر «تعداد» و «مکان‌یابی یا موقعیت» مطلوب در این حیاط‌ها، هشت نمونۀ یک­، دو، سه، و چهار حیاطه، به منظور برگزیده شد. حیاط(های) چهار مورد از این هشت خانهْ مرکزی هستند و چهار نمونۀ دیگر حیاطی(هایی) دارند که در مرکز فضا قرار ندارد و یکی از جداره­های حیاط را دیوار کوچه یا همسایۀ مجاور تشکیل می­دهد. ابزار مورد نظر در تجزیه‌وتحلیل خانه­ها روش نحو فضا یا چیدمان فضا است که در آن با استفاده از راهبرد کمی، به بررسی موضوع پرداخته شده است. نتایج تحقیق نشان می­دهد که خانه­های یک حیاطه، که حیاط آن‌ها در مرکز هندسی بنا است و چهار طرف آن نیز توده قرار گرفته است، به دلایلی، از جمله افزایش میزان نفوذپذیری (عمق کمتر نسبت به سایر نمونه­های دو، سه، و چهار حیاطه) و انعطاف‌پذیری بالاتر و همچنین میزان یکپارچگی مطلوب و نیز افزایش قابلیت دسترسی مناسب به فضاها در مقایسه با نمونه­های دیگر، عملکرد مطلوب­تری دارند.  

 

یعقوب پیوسته‌گر, علی‌اکبر حیدری, مریم کیایی
PDF
39-60

رشد روزافزون فناوری همۀ ارکان زندگی بشر را دستخوش تحول کرده است و در این میان معماری نیز، تحت لوای دستیابی به پایداری، تجربیات فناورانه جدیدی را کسب می‌کند. گرچه برخی تئوری­های نوظهور در حوزۀ طراحی در ایجاد پشتوانۀ فکری لازم برای چنین تجربیاتی تلاش کرده­اند، با این حال پاسخ‌گو بودن آثار معماری حاصل از چنین روش‌هایی، به‌ویژه در حوزه­های فرامادی زندگی آدمی، محل بحث است. از این رو، در این تحقیق به راستی‌آزمایی دو نمونه از جدیدترین این تئوری­ها پرداخته می‌شود، در این نمونه‌ها بر استقلال فرم معماری از فرهنگ­های محلی و یا گسست ذاتی میان فرم و عملکرد در معماری تأکید می‌شود. در بخش اول مقاله با معرفی این نظریات، پیدایش آن‌ها به ‌مثابۀ نتایجی از گسست میان معماری و مهندسی، ریشه­یابی و بر فواید واکاوی ریشه­های تاریخی ارتباط میان فناوری و معماری تأکید می‌گردد. در بخش دوم مقاله صحت نظریاتِ تک­بعدگرایانۀ­ اخیر و نتایج حاصل از اعمال آن‌ها ارزیابی می‌شود. بدین منظور با روش تحقیق تفسیری‌ـ تاریخی و با مطالعۀ سیر تحول معماری مذهبی راه یافته در مرزهای امروزین کشور ایتالیا، در سه بازۀ زمانی روم باستان، رنسانس، و سپس باروک چگونگی ارتباط میان ارکان فکری جامعه و فناوری ساخت برای تولید فرم تحلیل و کارکرد آثار معماری در محیط طبیعی و در دل جریانات اجتماعی ارزیابی می‌شود. در این تحقیق برهم­کنش سازنده میان فناوری ساخت و ایدئولوژی را در خلق معماری نمایش داده و این‌گونه بر کاستی‌های نهان در نظریات فناورانۀ معاصر در حوزۀ طراحی تأکید می‌شود. 

مهدی معتمدمنش, كلاوس روكرت
61-84

گنبدهای دوپوستۀ گسسته در گذر زمان فرم‌های متنوع گوناگون در بخش اجزای اتصال‌دهندۀ خود داشته‌اند. با تحلیل فرایند ساخت و بررسی هندسۀ فرمی آن‌ها به جلوگیری از فراموشی و از دست رفتن مهارت‌های استادکاری در ساخت آن‌ها کمک خواهد شد. در پژوهش حاضر باور بنیادین این است که فرم نهایی اجزای تشکیل‌دهندۀ گنبدهای دوپوسته گسستۀ نار شاخص شهر اصفهان، به شکل مستقیم از نوع چینش آجرها و چگونگی قرارگیری کلاف‌ها از یک‌ سو و توانمندی استادکارها نسبت به دانش هندسه عملی و نظری، از سوی دیگر، تأثیر می‌پذیرد. در این پژوهش تلاش است که با معرفی اجزای گنبد و بررسی نمونه‌هایی از گنبدهای دوپوستۀ گسستۀ  نار در اصفهان، ویژگی‌های هندسی و چگونگی جزئیات اجرایی و ساخت آن‌ها بررسی شود. همچنین فرم‌های گوناگون کلاف‌های چوبی و خشخاشی‌ها و دلایل استفاده از آن‌ها عرضه ‌شده است. از مطالعات کتابخانه‌ای و مشاهدات میدانی بهره برده شده و سپس تصاویر و ترسیم‌های نگارندگان، که از سوی استادکاران محلی اصلاح ‌شده، ارائه شده است. یکی از یافته‏های این مقاله تدوین شناسایی دقیق اجزا و چگونگی چیدمان آجر در گنبدهای دوپوستۀ گسستۀ  نار است، از دیگر نتایج شناخت تفاوت در خلاقیت معمار محلی است که باعث ایجاد تمایز در ویژگی‌های هندسی و ساختاری این گنبدها (از جمله تنوع فرمی و اجرایی در خشخاشی‌ها و کلاف‌های چوبی) شده است. همچنین مشخص شد که برخلاف باورهای پیشین، گاهی در دهانه‌های کوچک قفل و بستی بین خشخاشی و پوستۀ بیرونی به کار برده نمی‌شود. علاوه بر آن مشخص گردید خشخاشی‌ها باید به صورت کامل و همراه با خود گنبد اجرا شوند و در صورت اجرای آن‌ها به صورت نیمه، نیروهای وارده و عکس‌العمل متفاوت در ترازهای مختلف ایجاد خواهد شد و پوستۀ بیرونی ترک خواهد خورد.  

 

ساناز رهروى پوده, نیما ولی بیگ, افروز رحیمی آریایی
PDF
85-104
در عصر حاضر شهرها رقابت شدیدی را در زمینۀ ایجاد فرصت­های مناسب برای رشد اقتصادی شهر و کارآفرینی تجربه می­کنند و شاهد گسترش گرایش مدیریت شهری (در کشورهای توسعه­یافته و حتی در حال توسعه)، به رویکرد جدیدی تحت عنوان «مگاپروژه­ها» (پروژه­های بزرگ‌مقیاس شهری) هستیم که به منزلۀ ابزاری برای دستیابی به آرمان­ احیای ساختارهای اقتصادی و اجتماعی مطرح شده­اند. این در حالی است که چنین پروژه­هایی اثرات متعددی بر ساکنان محدوده­های پیرامونی خود، به‌ویژه در زمینۀ اقتصاد محلی خواهند داشت. بنا بر این سنجش اثرات ناشی از اجرای مگاپروژه­­ها بر ارتقای اقتصاد محلی هدف اصلی پژوهش حاضر است که با انتخاب مدل رگرسیون چندگانۀ سلسله‌مراتبی (HMR) بر مبنای نظرات ساکنین (با استفاده از پرسش‌نامه) در محدودۀ پیرامونی پروژۀ دریاچۀ شهدای خلیج فارس پیگیری شد. درخت ارزش (مدل نظری) ارزیابی این اثرات به روش از بالا به پایین با داشتن 6 معیار و 22 شاخص در 3 سطح طراحی گردید. برای تجزیه‌وتحلیل داده­ها از تکنیک­های آماری و نرم­افزار SPSS.20 استفاده شد. روایی و پایایی پرسش‌نامه با روش تحلیل عاملی اکتشافی (آزمون KMO و بارتلت) و روش آلفای کرونباخ آزمایش شد که حاکی از کفایت و اعتبار پرسش‌نامه و معنادار بودن همۀ شاخص­ها و معیارهای مورد بررسی بود. درنهایت میزان اثرگذاری پروژه بر ارتقای اقتصاد محلی در محدودۀ مورد بررسی زیاد (5<3.93<1 با میانۀ نظری 3) برآورد شد. نتایج حاصل از مدل نشان داد که، از دیدگاه ساکنان، عامل افزایش تمایل به سرمایه‌گذاری بیشترین اهمیت را در تعیین میزان اثرگذاری پروژه دارد و عامل ایجاد فرصت­های اشتغال و درآمدزایی کمترین اهمیت را در تعیین میزان اثرگذاری پروژه داشته است.
شيوا نورى, مجتبی رفیعیان
PDF
105-122

شریان‌های ارتباطی و مسیرهای مواصلاتی هر کشور در وفاق با سایر ممالک علاوه بر جنبه‌های سیاسی و بازرگانی، تأثیراتی شگرف را در فرهنگ جوامع بر جای می‌گذارند و سبب شکوفایی عرصه‌های اقتصادی و اجتماعی جامعه می‌گردند. در عصر قاجار شهر کرمانشاه یکی از مراکز اصلی تبادلات اقتصادی کشور محسوب می‌شد و با کشور همسایۀ خود (عراق) تعاملات فرهنگی، اقتصادی، و اجتماعی کثیری داشت. این تعاملات موجب تغییر در جامعۀ شهری این ناحیه شدند که نمود بارز آن را در معماری خانه‌های شاخص شهر می‌توان مشاهده کرد. در پژوهش پیش روی دلایل حضور معماری مسکونی بغداد در کرمانشاه قرن نوزدهم و عوامل تحول‌آفرین در این گونۀ نوینْ واکاوی و این مطلب به کمک عوامل فرهنگی و اقتصادی تأثیرگذار ریشه‌یابی می‌شود، بدین منظور با روش تاریخی به مطالعۀ یافته‌ها پرداخته خواهد شد و درنهایت مشخص می‌گردد که تجار کلیمی شهر بغداد الگوی معماری و فرهنگ خویش را به این ناحیه منتقل کرده‌اند و با تغییراتی، که از یک جهت به دلیل الزامات دینی و اقلیمی و از جهت دیگر به سبب مواجهه و تلفیق با معماری ایرانی در این ساختارها ایجاد کردند، به فرمی جدید دست یافتند که در نوع خود نمونه‌ای منحصر به فرد و یگانه است.

 

عيسى حجت, عرفان حيدرى
PDF
123-138