دوره 24, شماره 3

پاییز 1393

فهرست مطالب

مقالات

پاية معرفتى و مبانى نظرى هر حرفه اى نياز به يك ساختار اولية قوى و روشن دارد. با اينكه آنچه نظرية معمارى خوانده مى شود، بر طراحى هاى معماران و بر شكل و كيفيت محيط مصنوع تأثير گذاشته است، اما اينكه اساساً تعريف نظريه در معمارى چيست و شكل و ساختار آن چگونه بايد باشد، كمتر مورد بررسى قرار گرفته و بر سر اين موضوع در ميان صاحب نظران و پژوهشگران معمارى اختلاف نظرهايى هست. شناخت شكل نظرية معمارى علاوه بر آنكه موجب توسعة دانش نظرى معمارى مى شود، در كاهش اختلاف نظرها و ايجاد توافق كلى و نيز در كمك به ارزيابى علمى نظريه ها و آثار معمارى حاصل از آن ها نقش بسزايى دارد. اين پژوهش ابتدا با نگاهى تاريخى به نقش و جايگاه نظرية معمارى در دوره هاى قبل از مدرن، مدرن، و پس از مدرن پرداخته و سپس با تحليل اين روند تاريخى و كسب آگاهى از چيستى نظرية معمارى، چهار ديدگاه متفاوت كه در خصوص نظرية معمارى و شكل و ساختار آن مطرح گرديده اند را مورد بررسى قرار مى دهد. نتايج حاصله نشان مى دهد كه چگونه تبيين رابطة نظريه هاى اثباتى و هنجارى به درك ساختار نظريه هاى معمارى كمك نموده و هويت مستقل نظريه هاى معمارى را آشكار مى كند.

سعيد اصغرزاده
PDF
5-16

توصيف كلامى يك بنا، مهارت بيان فهم آن بر محمل كلمات است. در آموزش دانشجويان در دانشكده هاى معمارى بر تربيت تصويرى دانشجويان تأكيد به جايى دارند، در حالى كه بر تربيت كلامى آ نها كمتر توجه می شود. قبل از آنكه بنايى را دانشجويانِ معمارى طراحى كنند، توصيف كلامى آن ها را در معرفى بر قالب كلمات به مخاطب توانمند می كند. در سطح ديگر، پروژه هاى معمارى يا بناهاى ساخته شدة دانشجويان است كه با مهارت توصيف كلامى تا حدودى فهميده مى شوند. با اين نگاه اعتبار بيرونى مهارت توصيف كلامى تنها به بيان فهم بناهاى متعين محدود نمى گردد و در فرايند طراحى معمارى، به تناسب موضوع و شخص طراح، در منزل هاى آغازين، ميانى، و پايانى مؤثر خواهد بود. بنا بر اين هم استادان و هم دانشجويان از مخاطبان استفاده از مهارت توصيف كلامى خواهند بود. حدود مهارت توصيف كلامى يك بنا از خواندن صورت بنا تا فهم جوهرة آن و درنهايت فهم انديشة پشتيبان آن را شامل می شود. از وجوه توصيف كلامى مصاديق معمارى میتوان به دو وجه عينى و معنايى اشاره كرد. در مرتبة عينى توصيف كلامى، عرصه هايى در مسير رسيدن به مقصد در معمارى تشخيص داده می شوند. مرتبة معنايى فهم توصيف كلامى نيز ناظر به تشخيص حريم ها در راه تقرب به مقصود است. اين دو سلسله مراتب در عين جدايى به هم آميخته اند. براى توصيف كلامى مطلوب سنجه هايى هست كه از مهمترين آ نها احراز ويژگى « روايتگرى »، « اقناع پذيرى » و « قابليت الصاق به احكام معمارى » است. از يافته هاى نوشتار حاضر، تبلور نوعى تربيت كلامى مختص دانشجويان معمارى است.

آزاده خاكى قصر, حسين پورمهدى قايم مقامى
PDF
17-30

ايرانيان باستان در مناطقى با توپوگرافى مناسب و زمين مستحكم از خاصيت جرم حرارتى زمين براى فراهم آوردن شرايط حرارتى مناسب در تابستان و زمستان هاى سخت استفاده مى كرده اند. براى بررسى اين موضوع و تعيين ميزان كارايى فضاهاى زيرزمينى در مناطق گرم و خشك ايران، در اين مقاله به تحقيق ميدانى در تعدادى از بناهاى تاريخى شهر كاشان در تابستان و زمستان 1390 و زمستان 1392 پرداخته شده است. براى دستيابى به اين هدف زيرزمين هايى با عمق هاى متفاوت (3-، 6-،12- ، و 14- متر)  براى برداشت اطلاعات انتخاب و سپس از دستگاه هواشناسى كسترل براى جمع آورى داده ها در اين فضاها استفاده شد. همچنين براى ثبت اطلاعات محلى، يك دستگاه هواشناسى نيز به صورت ثابت و مرجع، روى بام نصب گرديد. براى مقايسة شرايط گرمايى فضاهاى انتخابى با شرايط آسايش گرمايى انسان در داخل ساختمان، از نمودار زيست اقليمى ساختمانى گيوانى استفاده شد. نتايج اين بررسى نشان داد كه، زمانى كه دماى هواى محلى در روز و شب تابستان بين 27 تا 43 درجة سانتى گرادست، دماى هوا در زيرزمين هاى مختلف بين 23 تا 29 درجة سانتى گراد است. در زمستان در حالى كه دماى هواى محلى بين 3 تا 14 درجه در شب و روز متغير است، دماى هوا در زيرزمين ها بين 10 تا 14 درجة سانتى گراد و تغييرات كم آن مرتبط با عمق زيرزمين يا امكان تبادل هوا با بيرون است. اين امر نشان دهندة تأثير مهم جرم حرارتى خاك بر كنترل تغييرات دمايى در تابستان هاى داغ و زمستان هاى سرد منطقة خشكى نظير كاشان است.

منصوره طاهباز, شهربانو جليليان, فاطمه موسوى
PDF
31-56
نياز روزافزون سازمان هاى پروژه مدار مبنى بر ايجاد سيستم هاى متمركز و يكپارچه اى، كه در قالب آن بتوان علاوه بر ارزيابى و انتخاب پروژه ها به صورت انفرادى، به تعامل مابين آن ها و اثرات پروژه ها بر يكديگر، از قبيل تعاملات استفاده از منابع مشترك، رعايت پيش نيازى هاى مابين پروژه ها، و نيز برآورده كردن اهداف استراتژيك سازمانى اشاره كرد، از ديرباز مورد توجه مديران و مسئولان ارشد بوده است. در الگوى نوين مديريتى، مسئول سبد پروژه سازمان ها را در برنامه ريزى، ارزيابى، اولويت بندى، انتخاب پروژه ها، و مديريت جمعى و يكپارچة آن ها يارى مى كند. اين پژوهش با تمركز بر نظريه هاى مختلف در زمينة استراتژى سازمان هاى پروژه محور و چگونگى به كارگيرى آن ها در بازآفرينى روش خلاق حل مسائل، به ايجاد ديدگاهى در انتخاب و تعيين اولويت اجراى پروژه ها همسو با استراتژى كلى سازمان دست يافت. در اين پژوهش، فهرست اولية معيارهاى انتخاب پروژه، با استفاده از مجموعه معيارهاى پيشنهادى استاندارد مديريت پروژه و با برداشت از كلام نظريه پردازان مختلف در خصوص مقايسة هم سويى كلى آن معيارها با اهداف و استراتژى هاى سازمانى، از طريق مصاحبه هاى جهت دار، معيارهايى را گزينش كرده است كه بيشتر بر روى جهت گيرى هاى استراتژيك سازمان تأكيد دارند. سپس معيارهاى مورد نظر اين پژوهش با بررسى ميدانى از طريق پرسش نامه، آناليز و اولويت بندى شده است. يافته هاى پژوهش نشان مى دهد كه، به علت بزرگ ترشدن روزبه روز اندازة سبد پروژه هاى سرمايه گذارى و رويكردهاى مقطعى، فرايند انتخاب پروژه در مجموعه شركت هاى مادرتخصصى و تصميم گيرى ها با اهداف و چشم انداز سازمان در دوره هاى بلند مدت همسو نيست. اين تحقيق با مفروض داشتن نشانه هايى كه منعكس كنندة اهميت همسويى متغيرهاى راهبردى پروژه با چشم انداز سازمانى از منظر تصميم گيران است، برجسته ترين معيارهاى مدل هاى موجود را براى دستيابى به الگوى پيشنهادى بازآفرينى كرده است، تا مديران را با رويكردى سيتماتيك در انتخاب سبد پروژه ها رهنمون باشد. تفاوت هاى مشاهده شده حاكى از ضرورت تغييرات مشخصى در الگوها و فرايندهاى موجود انتخاب سبد پروژه و تضمين اجراى موفق استراتژى هاى سازمانى در سير اين فرايند است.
مجتبى حسينعلى پور, صالح محمدى
PDF
57-74

فضاهاى همگانى شهر نيز همچون ديگر مكان هاى زندگى شهروندان در شكل گيرى شناخت فرد نسبت به « من » خود و ، نسبتى كه ميان خود و دنياى پيرامونش مى سازد مهم مى شود. مفهوم « هويتِ مكانى» معرف جنبه هايى از هويت فرد است كه با تجربة مكان ها شكل مى گيرد. در اين پژوهش با رويكرد پديدارشناسى،« فهم » نقش فضاى همگانى در هويت مكانىِ شهروند، و عمق بخشيدن به يافته هاى دانش طراحى شهرى دربارة رابطة ميان مكان و هويت فرد پى گيرى مى شود. پژوهش حاضر با اتكا بر روش پديدارشناسى استعلايى پژوهش و « تفسير » توصيف هايى كه اشخاص از تجربة شخصى شان بيان مى كنند، آن دسته از زنان جوان (23-35 ساله) ساكن تهران را مورد هدف قرار داده است كه فضاهايى همگانى مانند ميدان ونك و چهارراه ولى عصر را از مرجع هاى مكانىِ خود مى دانند. داده هاى پژوهش با تكيه بر تكنيك مصاحبة عميق با هشت نفر از گروه مورد پژوهش به دست آمده و تحليل داده ها در راستاى كشف»مضمون »هايى انجام شده است كه پديدة هويتِ مكانى را در ارتباط با اين دو مكان و گروه مورد هدف توصيف مى كنند. با پنج مضمون به دست آمده در اين پژوهش، پنج بُعد مختلف رابطة ميان فضاى همگانى و هويتِ مكانىِ افراد توصيف مى شوند؛ ابعاد فردى، اجتماعى، زمينه اى، گفتمانى، و اگزوتيك.

شمين گلرخ
PDF
75-94

بوستان ها و فضاهاى سبز عمومى جزئى از فضاهاى عمومى شهرى و عنصرى از آنچه « فضاى اجتماعى » ناميده مى شود، هستند كه مى توانند نقش مهمى در ارتقاى كيفيت محيط شهرى و ارتقاى كيفيت زندگى افراد ساكن و شاغل در شهرها داشته باشند؛ چنانچه چنين امرى در دستوركار و در مجموعة اهداف تصميم گيران شهرى قرار داشته باشد. با توجه به پيچيدگى و گوناگونى مشكلات شهرى بزرگ شهر تهران و با وجود نقش مهم فضاهاى عمومى شهرها در سلامت جسم و روان مردم، تصميم گيران شهرى آگاهى تخصصى و « دانش ضمنى» (متفاوت با « دانش صريح ») مورد نياز را ندارند؛ « دانش ضمنى» كه ريشه در عمل و تجارب افراد دارد فقط ويژگى ها و خواسته هاى مردم (استفاده كنندگان و استفاده نكنندگان بوستان هاى شهرى) را شامل نمى شود بلكه از ويژگى هاى آن، شدت استفاده، عوامل مؤثر بر دگرگونى ها، و نيز بايستگى ارتقاى كيفيت بوستان هاى شهرى در راستاى ارتقاى كيفيت زندگى افراد ساكن و شاغل در اين بزرگ شهر است. در چنين زمينه هايى بازجُست لازم و كاربردى به ويژه در زمينة دريافت« دانش ضمنى» و با وجود اهميت اين گونه دانش در برنامه ريزى و مديريت شهرى، انجام نگرفته است. در پاسخ به چنين ناآگاهى ها و كاستى هايى است كه چگونگى و شدت استفاده از بوستان ها در ميان مردم نياز به بازجُست دارد كه در اين مقاله به بخشى از آن پرداخته شده است. در اين مقاله هدف رديابى و سنجش عوامل « ذهنى و محتوايى» مؤثر بر شدت استفادة مردم از بوستان هاى عمومى ،  بر پايه و با تأكيد بر دريافت « دانش ضمنى» موجود ميان افراد ساكن در بزرگ شهر تهران است. براى دستيابى به هدف اين مقاله روشى با مسير دوگانة توصيفى- تحليلى و تحليلى- تجويزى طراحى شده است. در مسير نخست يا پژوهش پاية اين مقاله، نظريه ها و انگاشت هاى مرتبط با فضاهاى عمومى شهرى با تأكيد بر بوستان هاى شهرى و با تأكيد بر عوامل مؤثر بر شدت استفاده از بوستان هاى شهرى رديابى شده است. در مسير دوم بر مبناى پژوهش پاية مقاله و در دستيابى به هدف مقاله، روش و چارچوبى براى فرايند بازجُست شدت استفادة مردم از بوستان هاى بزرگ شهر تهران تدبير و رهيافت هاى پشتيبان هر مرحله از فرايند پيشنهاد و در مورد بوستان هاى اين بزرگ شهر به كار گرفته شده است. براى گردآورى داده هاى مورد نياز از روش هاى بازبينى و تحليل متون، روش ميدانى، و انجام مصاحبه از مردم و نيز از تصميم گيران شهرى برپاية طراحى و تكميل پرسش نامه هايى هدفمند استفاده شده است. نتايج چارچوب پيشنهادى اين مقاله از يك سو، يارى به راه اندازى و يا تكميل سيستم اطلاعات شهرى مرتبط با بوستان هاى شهرى در يك سيستم فراگير دانش شهرى پشتيبان تصميم گيرى است و از ديگر سو، به كارگيرى تمهيدات پيشنهادى در اين مقاله زمينة افزايش شدت استفاده از بوستان ها و درنتيجه دستيابى به پيامدهاى مثبت آن در سلامت جسمى و روحى افراد ساكن در اين بزرگ شهر را فراهم مى كند. يافتة مهم اين مقاله را مى توان تأكيد بر اهميت توجه به نظر مردم و دريافت و مديريت « دانش ضمنى » در بازجُست عوامل اصلى مؤثر بر شدت و تمايل به استفاده از بوستان هاى شهرى دانست كه نويسندگان سابقة چنين رويكردى را در چارچوب تفكر و عمل برنامه ريزى و مديريت شهرى به ويژه مرتبط با فضاهاى عمومى و بوستان هاى شهرى  در بزرگ شهر تهران نيافتند.

زهره عبدى دانشپور, ئه سرين محمودپور
PDF
95-126

مطالعات باغ اسلامى از دهة 1970 م و با تكيه بر مطالعات دهه هاى پيشين حجم قابل توجهى يافته است. اين حوزة مطالعاتى با وجود نگاه قابل توجه به پديدة منظرسازى، گستره اى وسيع را در بر مى گيرد و با نوعى كلى نگرى همراه است. به نظر مى رسد كه اين نوع نگاه محصول همگن دانستن ويژگى هاى جوامع اسلامى و فقدان تلاش براى تفكيك ميان حوزه هاى فرهنگىِ متفاوت باشد. مطالعات يادشده معمولاً براى شناخت ريشه هاى باغ اسلامى ارجاعاتى فراگير به باغ سازى در ايران مى دهند و سپس باغ هاى ايرانى را با نتايج يافته هاى خود ارزيابى و شناسايى مى كنند. در اين مطالعات، معمولاً تفسير واژگان فارسىِ مربوط به باغ با گونه هايى خاص از باغ ارتباط داده مى شود. بر اساس چنين نارسايى هايى، اين پرسش قابل طرح است كه شكل باغ ايرانى بر اساس مطالعات باغ اسلامى چگونه تبيين مى شود. در اين مقالة انتقادى، براى پاسخ دادن به پرسش طرح شده، عمدتاً از نتايج پژوهش هاى محققان حوزة مطالعات باغ اسلامى بهره گيرى و به اين موضوع نيز پرداخته مى شود كه نگرش به باغ ايرانى بر مبناى روش هاى گسترش يافتة منتج از مطالعات باغ اسلامى با چه مشكلاتى روبه رو خواهند شد. در مقاله به سير گسترش باغ سازى در دو منطقة واقع شده در غرب و شرق ايران توجه خواهد شد. در مقاله تلاش مى شود كه مشكلات و نارسايى هاى مطالعات يادشده به همراه چگونگى شروع آن ها و همچنين ريشه هاى چنين نگرشى شناخته و معرفى شوند. نتايج مطالعه نشان مى دهد كه جداى از مشكلات درونى حوزة مطالعات باغ اسلامى، نگاه اين حوزه به باغ سازى ايرانى، گونه ها، و واژگان پركاربرد آن دقيق نيست و اين بى دقتى دست كم فهم گوناگونى شكلى باغ در ايران را دشوار مى كند.

رضا ابوئى, حميدرضا جيحانى
PDF
127-149